تبليغاتX
شاپرک
قواره های چادر ابری را

از برای آسمان متر می کنم

و بزاز را سوار بر رنگین کمان

می نهم تا باران چشمانت

اندازه شود

چگونه لبانم بر سکوت دوخته شوند

که یارای گفتنم نباشد

مرا در چاله های پای چشمانت

گود کن

تا با اشک هر روز

خاک من شسته شود

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 17:18  توسط منتظر  | 

ای که به دستانت زنجیر خمیده

ای که چشمانت را غبار غم  رسیده

بابا کردنت بوی خدا می داد

بر لبانت بهانه عرش دویده

چادر مشکی تحمل دل رنجیده ات نداشت

تن کبودت عاشقانه صدای خاک شنیده

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 19:39  توسط منتظر  | 

حضور پربهای خورشید در آغوش مهتاب خاموش

تن پوسیده زمین را به لرزه افکند .......... و روح سبز سرزمین فدک با نام

سفینه: النجاح بوسه ای از وجود کبودت گرفت      

 و دنیا بی نور شد

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 19:29  توسط منتظر  |