سلام میدونی چی شد اینو گذاشتم ؟ چون شبیه مخ منه وقتی که میخواد بنویسه ولی واژه ها مثل مورچه فرار میکنن و من حیرون حرکت اونا شدم
ادامه مطلب
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 10:31  توسط منتظر
|
واژه های دلتنگی که با صدای گیتار اشک بر چهره می افکند ... افسوس که اگر بر زبان جاری شوند از زندگی ناامید میشوم
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 10:16  توسط منتظر
اینم یه گل کوچولو برای شهره عزیزم
+
نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 21:18  توسط منتظر
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 16:54  توسط منتظر
|
نگاه کن زبانم غزل شده است
شعرهای سپیدم بدل شده است
خستگی باران در واژه ای آزاد
از هوای دلم خبر شده است
می وزد باد می کند شادان
لبم را وقتی که بدل شده است
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 16:54  توسط منتظر
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 16:41  توسط منتظر
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 16:38  توسط منتظر
|
با سلام از همه دوستان معذرت خواهی می کنم یه چند وقتی نتوستم به روز بشم و از این به بعد می خوام یه تصمیم جدی بگیرم که هر چند روز یه بار بیم رو سایت .
مطمئن باشین این قول شکلاتی رو عملی می کنم
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 16:27  توسط منتظر
|